خرید بک لینک
درگیر شده ام٬ درگیر زیبایی های کم نظیر تو

که گه گاه چون پژواک آرام فرشته ها

می پیچد در سرم

و مرا محوتر می کند...

در میان تو!

برچسب: نویسنده: نگین احمدی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:35

موسیقی آن صدای تو

چه موزون آفریده شده است

که با وجود تمام تلاطم ها

هم چنان آرام و سربه زیر

راه خود را می رود در تنم

در تمام تنم...

موسیقی آن صدای تو!

برچسب: نویسنده: نگین احمدی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:35

حال من خوش نیست

کسی کم دارم

می دهی تا که فقط جرعه ای از جام وجودت بکشم در جانم؟

برچسب: نویسنده: نگین احمدی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:35

رویاهایمان چه ساده به دست باد رفت

همان هنگام که تو رویت را با اخم پوشاندی

همان لحظه که من٬ بی تفاوت شدم از سردی تو

کاش برگردیم

کاش باد این بار

در جهت معکوس بوزد

و من

تو را که سرد و اخم به چهره و بی تفاوتی

تو را

آن قدر محکم به سینه ام بفشارم

که هیچ طوفانی جرئت نزدیک شدن نداشته باشد.

برچسب: نویسنده: نگین احمدی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:35

به نظر نم زده است اندکی تر شده است دفتر خاطره ها تو به یادم داری بعد پرواز پرستوی بهار؟ حین باریدن یک برگ ضعیف؟ من کمیشک دارم پر تردید شدم زین همه افکارخطا تو بیا لطفی کن لحظه ای را به کلامی گذران که در آن «دوستت دارم» احساس شود...

برچسب: نویسنده: نگین احمدی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:35

رویایم

دیدن دوباره ات

دیدن دوباره ی آن چشم های ژرف تو

دیدن آن

برق خاص نگاهت

لمس دست های خورشید وارت

و یک آغوش پر از

"دوستت دارم"های زیبایت

برچسب: نویسنده: نگین احمدی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:35

هوا که سرد می شود

باران که نم نمک به پنجره می زند

دلم هوای تو را می کند

قطره ها انگار نامت را فریاد می زنند

با آن برخورد شدیدشان

که شیشه ی پنجره هم

درد می گیرد از دردشان

به کدام راه رفته ای که من

بی هیچ نشانه مبهوت مانده ام؟

آیا تو هم

وقت باران

هوای مرا می کنی؟

برچسب: نویسنده: نگین احمدی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:35

من

برگ خشک

من

کوه غم.

وقتی تو نیستی

بهار هم

رنگ پاییز است

چه رسد به دل بی قرار من.

برچسب: نویسنده: نگین احمدی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:35

جهان من

پر از تردید می شود

با این

قلب بی احساست

با این

صدای بی لرزشت

با این همه استواری ات

در نخواستنم!

تو مگر همان نبودی

که «یک لحظه ندیدنم»

قلبت را می فشرد؟

اشکت را می چکاند؟

مگر خواب مانده ساعت قلبت

که «روزها پشت هم»

تیک تاک ساعت دیوار را میشنوی

و خم به ابرویت نمی آید؟

گویی

هیچ گاه

مرا ندیده ای...

نخواسته ای...

تو!

تو مگر مرا

دوست نداشته ای؟

برچسب: نویسنده: نگین احمدی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:35

آرام جانم! چند وقتی است زخم های تنم سر باز کرده اند هیچ مرهمی هم ندارم آرام جانم! خودت را به من می رسانی؟ آخر تنها امید من تویی. باور کن دلم از بس تنگ توست دیگر هیچ چیز درونش جا نمی شود. بیا نگذار ندیدنت حالم را از این بدتر کند. تنهایم نگذار. نبودنت مرا عذاب می دهد.

برچسب: نویسنده: نگین احمدی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:35

صفحه بندی